چرا شرکتهای بزرگ، قبل از شکست بیرونی، از درون میمیرند؟
سالهاست که با مدیران عامل، اعضای هیئتمدیره و بنیانگذاران شرکتهای بزرگ پشت یک میز مینشینم. در این جلسات، کمتر درباره «رقابت» حرف میزنیم و بیشتر درباره چیزی صحبت میکنیم که معمولاً نامی برایش ندارند؛ اما همه آن را حس میکنند.
من اسمش را گذاشتهام آنتروپی سازمانی.
آنتروپی یعنی همان بینظمیِ خزندهای که آرامآرام وارد ساختار میشود، تصمیمگیری را کند میکند، نخبگان را فراری میدهد و سازمان را از درون تهی میکند؛ بدون اینکه در گزارشهای مالی، فوراً دیده شود.
مشکل واقعی شرکتهای بزرگ چیست؟
برخلاف تصور عمومی، بیشتر سازمانهای بزرگ نه بهخاطر رقبا، بلکه بهخاطر وزن خودشان زمین میخورند.
وقتی یک شرکت از یک اندازه مشخص عبور میکند (معمولاً حوالی ۵۰۰ نفر)، اتفاق خطرناکی میافتد:
-
انرژی بهجای خلق ارزش، صرف حفظ بروکراسی میشود
-
مدیران میانی تبدیل به گلوگاه تصمیمگیری میشوند
-
جلسات زیاد میشوند، تصمیمها نه
در این نقطه، سازمان شبیه نهنگی است که در ساحل افتاده؛ هرچه بزرگتر، ناتوانتر.
جایی که نبوغ قربانی «فرآیند» میشود
در سازمانهای سالم، فرآیند برای انسان است.
در سازمانهای بیمار، انسان قربانی فرآیند میشود.
در اغلب کالبدشکافیهایی که انجام دادهام، دیدهام که لایهای از مدیریت میانی شکل گرفته که مأموریت نانوشتهاش این است:
«پیچیده نگهداشتن کارها، برای توجیهِ ماندن»
نتیجه؟
نوآوری خفه میشود، تصمیمها عقب میافتند و آدمهای باهوش، اولین کسانی هستند که میروند.
نشانههایی که من را نگران میکند
اگر سازمان شما این علائم را دارد، آنتروپی در آن فعال است:
-
برای تغییرات کوچک، تأییدهای متعدد لازم است
-
جلسات بیشتر از خروجیها شدهاند
-
نیروهای کلیدی بیسر و صدا استعفا میدهند
-
تصمیمها بر اساس «ترس» گرفته میشوند، نه داده
در این مرحله، سود هنوز هست؛ اما این سود از آینده قرض گرفته میشود.
هزینهای که هیچوقت در ترازنامه نمیآید
من در مشاورههایم روی چیزی تمرکز میکنم که اسمش را گذاشتهام هزینه اصطکاک.
هزینه زمانی که:
-
پروژهها منتظر امضا میمانند
-
اطلاعات گم میشود
-
تصمیمها در کارتابلها دفن میشوند
در بعضی سازمانها، این اصطکاک پنهان تا ۳۰٪ هزینههای واقعی را میبلعد؛ بیسروصدا، اما مرگبار.
نقش هوش مصنوعی؛ نجات یا تشدید بحران؟
هوش مصنوعی میتواند جراح بروکراسی باشد؛
اما اگر بدون استراتژی وارد شود، خودش تبدیل به منبع جدیدی از آنتروپی دیجیتال میشود.
در مدلهایی که من پیاده میکنم:
-
AI گلوگاههای تصمیمگیری را شفاف میکند
-
گزارشها مستقیم به لایه ارشد میرسد
-
مدیران میانی ناکارآمد، حذف یا بازتعریف میشوند
شفافیت، بزرگترین دشمن پوسیدگی است.
نسخه من برای نجات سازمانهای درشتجثه
من اعتقادی به وصلهپینه ندارم.
وقتی آنتروپی فعال شده، باید جراحی ساختاری انجام شود.
سه اصل غیرقابلمذاکره من:
-
حذف بیرحمانه فرآیندهای غیرمتصل به مشتری
-
شفافیت رادیکال در مسیر تصمیمگیری
-
تبدیل سازمانهای بزرگ به تیمهای کوچک، مستقل و پاسخگو
بدون اینها، هر تحول دیگری فقط نمایش است.
بازار ایران و یک خطای مرگبار
در ایران، آنتروپی معمولاً با تمرکزگرایی افراطی تشدید میشود.
مدیران تصور میکنند کنترل بیشتر یعنی امنیت بیشتر؛ اما واقعیت این است که این کنترل، بنزین روی آتش بینظمی است.
سازمانهای سالم سیستممحورند، نه فردمحور.
وقتی با رفتن یک آدم، بخشی از سازمان فلج میشود، یعنی از قبل بیمار بودهاید.
حرف آخر
آنتروپی، مالیات موفقیت است.
هرچه بزرگتر شوید، این مالیات سنگینتر میشود.
سؤال این نیست که آیا سازمان شما دچار آنتروپی میشود یا نه؛
سؤال این است که چه زمانی متوجه آن میشوید.
اگر احساس میکنید:
-
سازمانتان کند شده
-
تصمیمها سختتر از قبل گرفته میشوند
-
نیروهای خوبتان بیانگیزه شدهاند
-
یا رشد، دیگر به اندازه قبل لذتبخش نیست
احتمالاً آنتروپی در حال کار است.
من برای شرکتهایی کار میکنم که میخواهند زنده بمانند، نه فقط بزرگ بمانند.
اگر میخواهید بدانید آنتروپی سازمان شما در کدام لایه فعال است و چطور باید آن را مهار کرد،
از طریق صفحه مشاوره، درخواست جلسه کالبدشکافی سازمانی ثبت کنید.
این گفتگو، برای همه نیست.
اما اگر وقتش رسیده، شما دقیقاً میدانید چرا این متن را تا اینجا خواندهاید.